بهار را به خانه خود میهمان کنیم ...
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ توسط مرتضی سبحانی نیا

سلام . ٢۶ اسفند ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت ...

امسال بهار برای من جلوه ای افزون تر از هر سال دارد . بهار امسال من ، بوی بیداری می دهد . بیداری از خوابی 28 ساله و امروز خود را در مسیری می بینم نرفته و حرف ها و اقداماتی نکرده .

امسال اعتماد به نفسی مضاعف دارم . احساس می کنم حرفهایم کمی پخته تر است و مبانی اش محکم تر . یادش بخیر سال 81 به عنوان یکی از اعضای جمعیت شهید بهشتی به نمایندگی از اتحادیه شماره یک دانشگاه آزاد و نماینده دانشگاههای تهران در کنفرانسی در مراغه شرکت کردیم . آقایان مجتبی توانگر ( روزنامه نگار و عضو جمعیت ایثارگران ) ، حسین شمس ( فعال دانشجویی و دبیر جمعیت شهید بهشتی ) ، مهدی احمدی نژاد ( آن موقع آقازاده شهردار و رئیس بسیج دانشجویی مجتمع ولیعصر تهران )* ، اگر اشتباه نکنم محسن اقتدار منش ( فعال دانشجویی ، بسیج تهران مرکز ) و حقیر ( دبیر جامعه اسلامی دانش آموختگان سیاسی و مدیر مسئول سفیر دانشگاه ) در این سفر تحت عنوان جمعیت شهید بهشتی حضور داشتیم .

من شخصا به جهت علاقمندی به حوزه فرهنگ مستقیما به کمیسیون فرهنگی ارجاع شدم ! و با خیل عظیمی از مدعیان جوان فرهنگی اعم از خانم و آقا با حضور یکی از اساتید دانشگاه میزبان کمیسیون خود را ساعت نزدیک به 12.15 دقیقه شب ! در دانشگاه آغاز کردیم که گویا این مسئله ناشی از تراکم برنامه های کنفرانس بود .

نکته جالب این بود که استاد محترم ، با روحیه بسیار خوبی که داشت سعی کرد با طرح سوالی که در ذهنم مانده خط دهی اولیه جلسه را انجام دهد . سوال ایشان عبارت بود از ؛ فرهنگ دانشگاه چگونه می تواند به جامعه تسری پیدا کند .

پاسخ دوستان مختلف بود . یکی از برگزاری نشستهای آزاد سخن می گفت و یکی از کارایی نشریات دانشجویی . یکی سخن از کلاس کاری خود و عدم درک و فهم عوام غیر دانشگاهی گفت و دیگری از مذهب به عنوان سد روشنفکری !

نمی دانم چرا ناگهان دلم سوخت به حال همشان ، در طول صحبت این عزیزان ، من شروع به نت برداری کردم و چون نوبت به بحث من رسید ، نمی دانم به خاطر این که من نماینده تهران بودم همه مات کلامم شدند یا به خاطر فحوای کلام من سکوت اختیار کردند !

من ضمن اشاره اینکه دانشگاه امروز قیم جامعه نیست به آسیب شناسی نگاه دانشگاه به جامعه پرداختم . مبنای من این بود که دانشگاه خود چه دارد که می خواهد به جامعه منتقل کند ؟ دانشگاهی و دانشجو آیا به واسطه صرفا ورود به دانشگاه آیا حجتی برای درمان معضل فرهنگی و اجتماعی جامعه دارد ؟ آن هم با این بساط علم گریزی و روزمرگی دانشجویان دانشگاههای ما .

در فضای دانشگاه چه چیزی به دانشجو تزریق می شود که می تواند به واسطه آن ایمنی جامعه را خلق کند ؟ آیا جز این است که روح دانشگاه در کشور ما روح تقلیدی و صرفا مصرفی است و هیچ مبنای بومی برای پذیرش جامعه ندارد ؟

من رشته تحصیلی خودم را اشاره می کنم ؛ آیا در رشته علوم سیاسی جز استناد به قضایا و اندیشه های غرب ! منبع دیگری داریم که به دانشجو تزریق کنیم ؟ دانشجویی که خود از بستر اجتماعی ایران بلند شده و باید تلاش کند با جدییت تا به دانشگاه برود و فکر می کند دانشگاه چنان است و بیسار است ! وقتی وارد می شود چشم و گوش بسته خود را انطباق می دهد به همه گفته های کتابهای سراسر وارداتی و غربی و هذل آنان از اندیشه های شرق و اعتقادی ! ، معلوم است احساس بدبختی می کند از اینکه ایرانی است و شرقی است و مسلمان !

این همه سال از دانشگاهی شدن کشور می گذرد هنوز که هنوز است منابع اندیشه های سیاسی و اجتماعی و مجموعا اندیشه و علوم انسانی ما قرقره اندیشه های پوچ گرا و نهیلیستی و انسان محور دوره تیرکمون شاهه / اصطلاح عامیانه /  .

اونوقت همین دانشجو بدون اینکه توجه کند این اندیشه و بذر در این خاک نه جواب داده و نه جواب خواهد داد چرا که مبانی پیدایش این علوم در دوران نکبت بار وسطی و ... ریشه دارد و در خاک و اندیشه خدامحور و اخلاق گرا جوابی نخواهد داد ، با سری بالا در کوچه و خیابان ، کلاس درس و ... منبر می رود که تا سر تا پا فرنگی نشویم ، آدم نمی شویم و نابود باد اندیشه شرقی و خدا محور !

خدا رحمت کند امام مصلح مان و اندیشمند بیدارگر شرق ، که فرمود :  دانشگاه مبدأ تمام تحولات است و اگر دانشگاه اصلاح شود، تمام امور هم اصلاح می شود. امروز همه مشکلات ما در دانشگاه این است که اساتید ما و به طبع آنها دانشجویان و در ادامه بستر های مختلف اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، به جهت آنچه به عنوان علوم ( یعنی آنچه درست است ! به این توجه کنید ) آموخته است ، هیچونه اعتماد به نفسی در خود احساس نمی کند ، چرا که خود او مبتکر و مبدع علم نیست و بنابراین تمام نگاهش به این است که غربی ها چه می گویند . خلاصه کلام امروز مطالعه مبانی تولید علوم انسانی در ایران اهم برنامه من است . وقتی رهبر عزیز انقلاب و شاعر اندیشه های ناب با دقت نظر مسئولین فرهنگی و دانشگاهی را به مطالعه و تولید علوم انسانی بومی ترغیب فرمودند ، به این نکته رسیدم که من به عنوان سرباز عرصه فرهنگ ، در آن سال های دور ، در مسیری قرار گرفته بودم که فرماندهی و رهبری با دید فرهنگی وسیع خود / دوستان طرح مسئله جنگ نرم در سال 72 را توسط ایشان به یاد دارند / نشان می دهند .

باز هم ضمن تبریک ایام نوروز ، این عید باستانی امید دارم بهار اندیشه در جان ما حلول نماید و ما را به سلاح اعتماد به نفس در این حوزه برساند .

* ایشان تا روز آخر همه منتظر را کاشت ، اما نیامد !

پی نوشت :

0 / این متن را ویراستاری نکرده ام .

1 / دوستان من از طریق Google Friend Connect شیکه ای از دوستان خود را برای ارتباط بیشتر تشکیل می دهم. لطفا به آن در پایین ستون سمت راست بپیوندید .

2 / قالب وبلاگ را بعد از مدتها تغییر دادم . نظر بدید چون میزان رای ملت است !

3 / آیا کسی می داند در کدهای اختصاصی کاربر ifram بلاک شده یا نه ؟ نیاز دارم شدید !

4 / آخرین تویت های من رو پایین ستون سمت راست بخونید .

5 / این چند تصویر هم از نوروز سال 87 که در شهر بار از شهرستان نیشابور با یک دوربین 2 مگا پیکسلی تهیه کردم .




برچسب ها : خودم ،نوروز ،دانشگاه ،فرهنگ