ارسال در تاريخ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۱ توسط مرتضی سبحانی نیا


با تشكر از پورياي عزيز
من نمي دونم چه سري هست كه احساس مي كنم يكي از دوستان نزديك خودم رفته... يعني ..نمي دونم ...ايراني هميشه اينطور بوده ..دنباله بهونس تا با يكي اُخت شه...عادت كنه...
حالا ماه پيشوني هم ايروني بود هم جزئي بود از جامعه بزرگ آي تي كشور...
آره من احساسم اينه كه ما بايد با هم تو اين مراسم شركت كنيم ...من...
منم به سهم خودم دعوت مي كنم از همه بر و بچه هاي بلاگر كه روز سه شنبه در محل و زمان تعيين شده با هم به اين مراسم برن تا تسكين هر چند كوچكي به زخم بزرگ قلبهاي شكسته پدر و مادر ماه پيشوني باشن...
[ما بين نگارش اين سطور به قصدي از منزل خارج شدم...] راستي انسان وقتي گرفته اس همه چيز رو گرفته مي بينه...همين ماه الان كه بيرون ديدمش ماه هميشگي نبود گرفته پشت ابر هاي سياه ... دلم گرفت ...
امشب اي ماه تو بر درد دلم تسكيني
آخر اي ماه تو همدرد منِ مسكيني ...
موندم چطور بايد تو مراسم شركت كنم . حتما سعي مي كنم باشم .اما اگه بنا به دلايلي نتونستم ... شما دوستان سلام من رو هم برسونين ..هر چند من سعي مي كنم باشم ..
اگه خدا بخواد ...يه سري از دوستان مي خواستن در مورد حادثه ماه پيشوني بدونن.اگه دلشو دارن برن به اين آدرس (وبلاگ عمومي)

يا علي





برچسب ها :