و با نفس خود...
ارسال در تاريخ شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۱ توسط مرتضی سبحانی نیا
اي نفس من …..اي كژي اي ناراستي ..با توام……
هر چه مي خواهم ننويسم نميتوانم ,امانتي دارم كه اگر ادا نكنم وطيفه را ادا نكرده ام .چرا به حكم اينكه ديگران نمينويسند ,من هم ننويسم !! تا كي همرنگي جماعت خفته!!خدايا ترس را در دل من بميران ..!خدايا تا كي براي رضايت عده اي خوبانت را به خاك فراموشي بسپارم ..خدايا تو خود مي داني كه جز تو نمي خواهم … عنان احساساتم را در كف خودم قرار ده…
دوستانم را كه از صالحانند برايم نگاه دار ……قدرت حقيقت گويي را (هر چند كه مرا خرد كند)در دلم قرار ده..
مرا از مسير خود و حقيقت دور نساز…
در اين دنياي رنگارنگ فاني مرا از خوبان قرار ده …آنگاه كه كلامي جز تو در مسير بيانم قرار گرفت مرا ساعتي پيش تر بميران…. آنگاه كه پايم در مسيري جز تو فرود آمد و دستم جز براي تو و انگشتانم غير تو و چشمانم بي ياد تو موجي زد , آن موج را در دل درياي بيكرانت نابود فرما …كه من سخت خسته ام از ….



برچسب ها :