ای که 27 رفت و در خوابی ... !

تازه چند روزی است که " شاید کمتر از ٢ روز "‌،  27 ساله شدم !

تعدادی از همکاران خوش ذوق ! مراسمی را به این مناسبت فرخنده ترتیب دادند و بنده رو شرمنده کردند . هر چند که من خیلی سال است دیگر از این بازی ها نکرده بودم و شمع فوت کردن رو به جوانتر ها واگذار کرده بودم اما اصرار دوستان باعث شد بعد از سالها یاد جوانی ! کردیم . اما نکته جالبتر ایمیلی بود که همان شب تولد دستم رسید .

این ایمیل گمنام محبت داشت و سالروز تولد بنده رو یادآوری و تبریک گفته بود ! بعد از کمی کنجکاوی این ریسک رو کردم و ضمن تشکر اسم ایشون رو جویا شدم . ایشان هم ضمن پاسخ مرا شرمنده ساخت . معرفی می کنم :

" آقا شهاب زالی ! " دوست خوب ما رو شرمنده ساخته بودند . اونایی که می شناسند به اونایی که نمی شناسند معرفی بفرماند !

در آخر ؛ پروردگارا ! عمر ما را خدمت در راه خود و راه نعمت دادشده گان قرار ده و آن لحظه که از یاد و نامت غافل شدیم دمی قبل تر ما را بمیران ...

* پی نوشت :این پست برای اعلام گلایه از دیگر دوستان نمی باشد و و جز اعلام خبر ، هیچگونه ارزش دیگری ندارد !

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
سحر

صبح گاهان با خیالت با دلی پراز رمز و راز با نسیم خوشبوی جانت در بستری که بوی ترا دارد نفسی که عطر ترا دارد آغاز میکنم بودنم را گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد حرف اولم، حرف آخرم تویی صدایم صدای توست خانه ام ترا فریاد میکند چشمانم ترا جستجو میکند دستانم ترا می کاود نگاهم به در مانده گریه ام رود خانه نامت شده خنده ام ترا صدا میزند من در وادی تنهاییم ترا می خواهم آیا یاد داری مرا آنزمان که دل را بتو باختم آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم سلام روزت بخير باشه....عالي...حرف نداره..وبلاگ زیباتون می گم خیلی خوشحالم که گذرم به وبلاگ قشنگت افتاد...دوست داشتی به کلبه جدید منم سربزن تازگی ها اسباب کشی کردم..[نیشخند]به هرصورت قدوم شما مهمان عزیز به روی جفت چشمان ماست درضمن تا یادم نرفته بگم در وبلاگم سریال جومونگ(جلوتر از تلویزیون) و یوزارسیف( نسخه آمریکایی) هم گذاشتم..روزت قشنگ و دلفریب مهربان

havadar

با سلام تولدتون مبارک.چقدر خوب بود که یکی پیدا می شد سوال مارو هم جواب بده!البته منظورم شما نیست که[چشمک]